محله؛ وسعتی برای تعریف جایگاه شهروند


محله؛ وسعتی برای تعریف جایگاه شهروند
فاطمه یارعلی
شهرخوانی
فاطمه یارعلی
۱۴۰۵/۰۶/۰۴

گزارشی از سومین نشست شهرخوانی درباره مفهوم محله، پیشینه و خاطرات آن


گفتگو درباره‌ محله اهمیتش را آنجایی نشان می‌دهد که در عین میان‌ مقیاس بودنش در کالبد شهری، به عنوان یکی از کانون‌های خُرد و ملموس شکل‌گیری هویت‌های فرهنگی و تعلقات اجتماعی مطرح است. هر جا که زمختی‌ای بوده، توسط رفتار جمعی همسایگی‌ها نرم شده تا گرد هم، فضایی متشخص با الگویی درونی به وجود آید. تعامل روزمر‌ه‌ی شهروندان در گوشه گوشه‌ی محله از نانوایی و آرایشگاه گرفته تا پارك محلی، بازتعریف جدید و واحدی به همراه دارد كه آن را رفتار جمعی می‌خوانیم. شکل‌گیری یک محله‌ی مطلوب چه از جانب رفتار اجتماعی اهالی چه زیرساخت، در نهایت از خصلت‌هایی برخوردار است که شناخت آن‌ها برای ارتقاء کیفیت زیست اهالی ضرورت دارد.

عقیل بهرا (معمار) در کتاب زیر و رو می‌نویسد: «یک خاطره می‌تواند ما را به یک شی، انسان یا محله متصل کند. در هر جمعی هرچه خاطرات مشترک بیش‌تری داشته باشیم پیوندمان قوی‌تر است؛ و از آنجا که شهر بستر اصلی رویدادها است، خاطرات جمعی شهروندان را می‌سازد. با اینکه در طول زمان بخش‌هایی از کالبد شهر  تغییر می‌کند و گاهی هیچ نشانه‌ای از آن باقی نمی‌ماند، اما همچنان بخش‌های حذف شده در خاطره‌ی جمعی ما حضور داشته و اغلب خودمان یا پیشینیان‌مان را در آنجا به یاد می‌آوریم، و ما نیز تا زمانی که به واسطه‌ی خاطرات مشترک در ذهن دوستان، همسایگان و همشهری‌های خود حضور داریم زنده می‌مانیم.» در جایی دیگر از کتاب آمده: «دیوارهای پیرامون ما، گذشته را در خود نگه می‌دارند و به ما توان می‌دهند تا زنجیره‌ی پیوسته‌ی خاطرات را تجربه کنیم. بدین ترتیب دیوارهای شهر یکی از مظاهر بیرونی حافظه‌ی ماست. این نشانه‌ها با تبدیل کردن فضای ناشناس و بی‌انتهای طبیعت که برای ما هراسناک است به مکانی مشخص، با نشانه‌های انسانی، آن را برای استفاده‌ی ما رام می‌سازند و دیوارها از عمق و عمر خاطرات ما روایت می‌کنند؛ و تخریب یک دیوار حرکتی است در راستای از بین بردن زنجیره‌‌ی متصل به آن.» تغییر نام محله‌‌ای قدیمی‌و احداث ساختمان‌هایی متفاوت با بافت موجود نیز باعث ناهمگونی و گسست از خاطرات می‌شود...در سومین نشست شهرخوانی که در 29 تیرماه سال جاری برگزار شد، درباره‌ی مفهوم محله، پیشینه، خاطرات، ویژگی‌های مطلوب و موانع شکل‌گیری آن مباحثی مطرح شد. بیش‌تر آنچه در مورد پیشینه و هویت محله‌ها مطرح شد آن بود که تا چندی پیش محله نه تنها جای زیستن در چهارچوب خانواده و کنار هم قرار گرفتن آن‌‌ها بود، که دورهم‌نشینی گروه هم‌سالان خود عامل انتقال و گسترش هنجارهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی بود؛ بازی کودکان، هم‌صحبتی مادران یا گپ‌و‌گفت پدران، حلقه‌ی وصل خانواده به واحد بزرگ‌تر، یعنی شهر بود. به نظر می‌رسد در گذشته عواملی چون قومیت، مذهب، نژاد و تشابهات این چنینی در شکل‌گیری محله نقش داشته‌اند و امروز این معیارها  نقش کمتری در هویت بخشی به محله‌ها دارند. به نظر می‌رسد به طور کل، امکان شناخت، وجود تسهیلات و خدمات مناسب، وسعت محله، نشانه‌های عینی، حس تعلق مکانی و همبستگی اجتماعی در مرزهایی کالبدی فاکتورهایی هستند که درک ذهنی مشخص و مشترکی را ایجاد کرده و هویت محله را شکل می‌دهند.

آنچه در ادامه‌ گفت‌وگو مطرح شد این بود که وجود ترکیب‌های متفاوت از قشرهای مختلف شهری در یک محله، می‌تواند به رشد و بهبود فرهنگ کل شهر کمک کند؛ این از نکات مهمی‌بود که در این جلسه از خوانش شهر در قالب محله بیان شد. بر همین مبنا، تفکیک رسمی‌و اجباری شهروندان، برای هویت‌بخشی به محلات آسیب‌زا بوده و این امر بستر محله را برای رشد فرهنگی آن نامناسب می‌کند، به همین دلیل باید توزیع عادلانه‌‌ی ترکیب فرهنگی در محلات مدنظر قرار گیرد. به‌علاوه وجود فرهنگ‌سرا، سرای محله، کتابخانه‌های کوچک و مراکز فرهنگی نیز می‌تواند نقص زیرساخت را کمرنگ کند. در ادامه‌ی بحث و در ارتباط با موضوع نقش دادن به اهالی در محلات، بیان شد که استفاده از ظرفیت‌های مختلف افراد یک محله و وجود فعالیت جمعی در محلات از ویژگی‌های مطلوب بوده؛ اما اینکه چگونه می‌شود با وجود مشغله‌ها و فضاهای جذاب مجازی، انسان امروز شهری را برای ورود به همین اجتماع کوچک ترغیب کرد، در جایگاه سوال باقی‌ ماند.

در تعریف خودمانی محله، آنچه پررنگ‌تر بود این مسئله بود که ما می‌توانیم در محله و خیابان خودمان تا نیمه‌های شب به راحتی تردد داشته باشیم، انگار اغلب ساکنین عادت کرده‌ایم به این نوع زیست شبانه؛ اما در خیابان‌های مجاور این زمان را کم‌تر می‌کنیم چون غریب‌تر هستند؛ عناوین «بچه‌محل» و «هم‌محله» را به اشخاصی نسبت می‌دهیم كه از عادت و شناخت ما آمده و بر هویت‌مندی و حس مفید بودن در روابط اجتماعی مؤثر است. این توصیف عامیانه به نظر می‌آید بسیار نزدیک به واقعیت محله در سال‌های اخیر است. بنابراین اگر برای تمام سنین در محدوده‌ای مشخص، طبق اقلیم شهر، امکان مکث و پیاده‌روی همراه با آسایش در شب و روز فراهم باشد می‌توانیم آن را محله بدانیم. از طرفی امکانات محله نیز باید به حدی باشد که اغلب نیازهای روزانه و لااقل کوتاه‌مدت اهالی برطرف شود تا بشود زندگی را در همان ابعاد رونق داد. در اینجا امنیت محله هم خود به خود اجرا می‌شود؛ امنیت شهروند پس از خانه در محله و بعد شهر از ارزش‌گذاری‌های مهم است که ضامن بقاء و تعلق‌خاطر او است.

در بخش دیگری از صحبت‌ها به نقش امنیت و ایمنی در هویت بخشیدن به محدوده‌ای به عنوان محله اینگونه اشاره شد که امکان افزایش چشم‌های ناظر اهالی و عابرین، نظارت غیر رسمی‌حتی در ساعات شب و کاهش نقاط مستعد جرم‌خیزی بسیار مهم است. همچنین مطرح شد که مطلوب‌تر خواهد بود اگر معابر‌ درونی محله به شكلی باشد تا به اهالی فرصت استفاده از وسیله‌ی نقلیه‌ی بدون دود، مثل دوچرخه را بدهد و حتی اگر بناست مسیری اصلی از محله عبور كند جایگیری آن اخلالی در آمد و شد امن در کوچه و خیابان محلی ایجاد نكند.

 

 

 

شهروندان حاضر در سومین نشست شهرخوانی، فضای سبز را از مواردی دانستند که در سرزندگی و پویایی محله نقش مهمی‌ایفا می‌کند؛ و مثالی که مطرح شد درخت کنار قدیمی‌خیابان نظامی‌بود که چند ماه پیش بریده شد، درختی که سالها نشانه‌ای بود برای اهالی محل. در ادامه  بر مقیاس  فضای سبز نیز تاکید شد؛ و نکاتی که در این زمینه مورد توجه قرار گرفت آن بود که فضای سبز باید به شکلی طراحی و احداث شود که پیاده‌روی و مکث در آن موثر باشد، به نحوی که نه گذرگاه شود نه به قدری وسیع باشد که خارج از مقیاس کاربردی باشد تا بتوان در آن تعامل داشت و احساس خودمانی بودن فضا رخ دهد. در انتهای جلسه، مفهوم نفوذپذیری از مواردی بود که به آن پرداخته شد. نفوذپذیری شاخصی از کیفیت کالبدی یک بافت و گستره‌ی دید به درون آن است که حدی از قدرت انتخاب را در اختیار اهالی قرار می‌دهد؛ بنابراین آن را باید یک برساخته از شرایط فرهنگی و تعاملات افراد ساکن هم دانست. آن طور که به نظر می‌رسد شاید تراكم‌سازی که امروز به دلیل محدودیت و قیمت بالای زمین، رکن اول و اساسی شهرسازی قرارگرفته را باید مانعی در راه شکل‌گیری محله‌های پویا و تمام موارد گفته شده دانست و به دنبال راه‌حلی در شیوه‌ی ‌شهرسازی بود تا مسائلی كه مانع محله شدن مجموعه‌ای از همسایگی‌ها می‌شود را به حداقل رساند. اگر چنین شد و محله‌هایی درون‌زا شکل گرفت، شهر در اختیار مردم خواهد بود تا لبه‌های آن را به نفع نیازهای محله‌ای خود نرم و خوانا کنند.