هدف شهرخوانی همان گفت و گوست گفت و گویی به وسعت یک شهر


هدف شهرخوانی همان گفت و گوست گفت و گویی به وسعت یک شهر
محسن حیدرشناس
شهرخوانی
محسن حیدرشناس
۱۴۰۵/۰۶/۱۱

نوان شهرخوانی ترکیبی از دو واژه است. به رسم یادداشتهای تحقیقی سطور نخستن این نوشتار به ارایه معانی توصیفی این واژگان اختصاص می یابد. 


عنوان شهرخوانی ترکیبی از دو واژه است. به رسم یادداشتهای تحقیقی سطور نخستن این نوشتار به ارایه معانی توصیفی این واژگان اختصاص می یابد. شهرخوانی یعنی خوانش شهر.اینکه واژه با حرف «ی» پایان می‌یابد تاکیدی بر مستمر و مکرر بودن آن دارد.خوانش از مشتقات مصدر خواندن، در لغت به همان معناست و در اصطلاح عموم دلالت بر ادراک کلی شخص نسبت به موضوعی مشخص دارد.در واژگان تخصصی معماری و شهرسازی، ادراکی که با حضور فیزیکی شخص در فضا و تحلیل ذهنی داده های حواس پنجگانه حاصل می‌شود را خوانش گویند.خواندنی که همه حواس را درگیر کرده و لازمه آن حضور و تجربه حس فضا و مکان است.مجموعه این یافته ها کیفیتی را در ذهن می‌سازد که خوانش نام دارد.

این فرایند به صورت ناخودآگاه در ذهن اکثریت افراد رخ می‌دهد. تبدیل آن به فرایندی خودآگاه می‌تواند سبب ایجاد فرصتهای شناختی شده که کیفیت حضور فرد در فضا را تحت تاثیر قرار می‌دهد.از طرف دیگر فرصت قیاس وضع موجود با ایده‌آل ذهنی را برای او فراهم می‌کند که خود انگیزه ای برای بهسازی وضعیت و حرکت به سوی تعالی است.

وجه اهمیت شکل گیری خوانش خودآگاه در ابتدا و سپس روایت آن، برقراری ارتباطی سازنده میان ساکنین یک‌ شهر است. ارتباطی که از دغدغه ها و خاطرات مشترک بهره می‌گیرد،ریشه در هویتی مشترک دارد و می‌تواند انگیزه ای برای حضور شخص در عرصه های اجتماعی و رسیدن به اهداف عام المنفعه شود.

مفهوم شهر اما ،گذشته از معنی لغوی آن مفهومی همه جانبه است.شهر را با تجسمی مادی از آنچه کالبد فضای زیست پیرامونمان را تشکل می‌دهد می‌شناسیم. هر شهروند از منظر دیدگاه خود شهر را تعریف می‌کند و به آن هویت می‌بخشد.همین دیدگاه مبنای قضاوت شهروند برای حضور یا عدم حضور در عرصه‌های فعال شهری است.

بدلیل پراکندگی و تفاوتهای بنیادین در دیدگاه ساکنین شهر، هیچ گاه امکان ارائه تعریف یکسان و عوام شمول از حضور در شهر یا همان «زیست شهری» وجود ندارد.از این ناهمگونی شناختی در مطالعات شهری می‌توان بسیار بهره‌مند شد و یا آسیب فراوان دید که قصد ما اینجا،جلوگیری از آسیب است. اگر برای بهره‌مندی از این واقعیت موجود تمهیداتی اندیشیده شود، می‌توانیم شاهد توسعه نسبی شهر و شهروند باشیم.ساز و کاری که در گام نخست شهروند را با مفهوم واقعی زیست شهری آشنا کند و در گام بعدی مواجهه مسالمت آمیز را در همزیستی با دیگر شهروندان به او متذکر شود. رسیدن به جایگاهی که شهروندان یک شهر شناخت و تعریف خود را از تجربه فضای زیست اشتراکی -شهر- بدست آورده و با وجود تفاوتها،پذیرای حضور «دیگری» باشند، خود گامی بزرگ در جهت توسعه شهری است.

اما مرحله ای اساسی وجود دارد،آن هم گفتگوی منجر به شناخت میان شهروندان و گروهی که شهر را می‌سازند،یعنی معماران و شهرسازان(طراحان، مدیران و تصمیم سازان). متاسفانه در جامعه کنونی این مهم رخ نداده و کالبد شهری به سویی پیش می‌رود که کمترین همخوانی را با زیست شهری شهروندان نداشته و در تقابل و رویارویی مداوم با سبک زندگی قائل به فرهنگ جاری در منطقه است. نتیجه آنکه شهروندان با این شهر ارتباطی برقرار نکرده و نمی‌توانند زیست شهری را با کیفیتی قابل قبول تجربه کنند.حاصل این نقیصه آن است که شهروند شهر را از آن خود نمی‌داند و خود را نیز بخشی از شهر به شمار نمی‌آورد.مفهومی که در بیان تخصصی به آن «حس تعلق به مکان» می‌گوییم و عدم شکل گیری هویت شهری پیامد فقدان آن می‌باشد.

هدف شهرخوانی همان گفت‌وگو است و بنا دارد آئین گفتن و شنیدن را این‌بار در ابعادی به وسعت یک شهر و با مسائلی که زیست همه را در شهر تحت‌الشعاع قرار می‌دهد بطور مستمر اجرا کند.

سلسله نشست‌های شهرخوانی سعی دارد  بستر لازم جهت احیای هویت شهری کم‌رنگ شده شهروندان اهوازی را فراهم سازد.